مرتضى مطهرى
429
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين مبارزهها مبارزه ميان دو گروهى است كه يكى دانش آن مبارزه را دارد و راه صحيح آن را مىداند و ديگرى راه صحيح آن مبارزه را نمىداند . آنهايى كه در وضع تز زندگى مىكنند و با اصول ديالكتيك هم كار نمىكنند ، هميشه بايد در مبارزات خودشان از ماركسيسم شكست بخورند ؛ اين ديگر جبرى بايد باشد ، و حال آنكه هميشه ما شاهد انواع شكستها در ماركسيستها و كسانى كه روى اصول ماركسيستى مبارزه مىكنند هستيم . حال اين به جاى خود ؛ ما اكنون اين كتاب را داريم توضيح مىدهيم . معنى دوم يك مطلب ديگر راجع به اينكه ما مىگوييم ماركسيسم فلسفهء عمل است ، مربوط به مسئلهء شناخت مىشود . ( اينهاست كه عرض مىكنم در اين فصل همه با يكديگر مخلوط شده . ) مسئلهء شناخت مسئله بسيار مهمى در فلسفه است ، از قديم و در جديد ، كه در واقع مقصود اين است كه شناخت چگونه و از چه راه صورت مىگيرد ؟ در جلسهء پيش گفتيم ممكن است كسى چنين بگويد ( اگرچه ديگران به اين شكل نگفتهاند ، ما داريم به اين شكل تقرير مىكنيم و به نظر خودم خوب هم هست ) كه منطق قديم شناخت را بر اساس شناخت قائل بود ، يعنى مىگفت كه شناخت از شناخت پيدا مىشود ؛ علم از علم مىزايد . و لهذا منطق قديم اصلًا با اين جمله شروع مىشد ، مىگفت علم بر دو قسم است ، يا تصور است يا تصديق ؛ هر كدام از ايندو بر دو قسماند : يا بديهى هستند يا نظرى ؛ بديهى بالذات بديهى است و هر تصور نظرى را از تصور بديهى بايد به دست آورد ؛ و هر تصديق را از تصديق بديهى . بنابراين بديهىها علم هستند به ذات خودشان و نظرىها را هم از بديهىها به دست مىآوريم ؛ مجهولات از معلومات به دست مىآيند ، پس هميشه علم پايهء علم بعدى است . گفتيم كه در دنياى جديد آمدند و اين فرضيه را عوض كردند و اين مطلب را به اين شكل قبول نكردند ، آمدند به تقدم عمل بر انديشه قائل شدند و گفتند كه نه ، علم برپايهء عمل استوار است ، مجهولات را از عمل بايد به دست آورد ، يعنى از راه استقراء ، از راه تجربه كردن . تجربه و استقراء ، از نظر قواى ادراكى [ اگر ] ما در نظر بگيريم ، معنايش تقدم حس مىشود بر عقل و بر فكر و اگر از نظر ديگر در نظر بگيريم خودْ عمل است ، چون احساس كردن ، مشاهده كردن ، وارد عمل شدن است ؛ تجربه كردن وارد عمل شدن است . پس علم جديد آمد گفت نه ، علم را از عمل بايد به دست آورد ، تقدم عمل بر علم . ولى اين نظريه يك نظريهء خيلى قديمى است ، سيصد چهارصد سال است ، از زمان بيكن چنين نظريهاى پيدا شده است .